جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ

" width="70" height="40" loop="infinite" autostart="true" hspace="0" style="border: 1px dotted #999">
Frees.Coo.Ir

چون می دونم خیلی از شعرام مجوز نمی گیرن تو وبلاگ  گذاشتمشون همین که شما بخونین یه دنیا ارزش داره واسه ام ...

مجموعه سریال جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 26 مهر ماه سال 1386 ساعت 3:36 PM

 

زمین در تاریکی فرو رفته

 

ستاره ها خاموش اند

 

ماه و خورشید به خواب ابدی رفته اند

 

و اینگونه جنگ سایه افکنده است

 

سایه ای سیاه و شوم ...

 

 « سایه ی جنگ »

 

جنگ دنیا رو گرفته ، مثل وبا و طاعون

 

آدما در سقوطن ،‌ ارواح سرد و بی جون

 

هر جا بری خشونت ، محدوده رو شکسته

 

رو حلقوم آزادی ، تیغ تیزی نشسته

 

هیچکسی تو خیالش ، آرامشو ندیده

 

دنیا به آخرین حد ، از درد و مرگ رسیده

 

هر جا بری صدای ، جیغ و بمب و گلوله

 

صد تا صد تا می میرن ، جنگ سر نفت و پوله

 

تو دست بچه ها نیست ، اسباب بازی عروسک

 

دیگه نمی سازن از ، کاغذ ، قایق و موشک

 

تفنگ و باروت دارن ، اون بچه های معصوم

 

رویاشونو گرفته ، جنگ مثل کابوسی شوم

 

عشق قدرت تو رگِ ، آدمای جاه طلب

 

تمدن دنیا رو ، برده قرنها به عقب

 

اخبار کشت و کشتار شنیدنش یه عادت

 

خدا گریه اش گرفته ، با این همه جنایت

 

دنیای بدون جنگ ، سهم آزادی ماست

 

این پیغام آتش بس ، فهم آزادی ماست ...

 

 

سه شنبه 24 مهر ماه سال 1386 ساعت 3:41 PM

چقدر محله را بگردم

 

در این شلوغی آدم گیر نمی آوری

 

پدر حسن چند تا زن مال خودش نیست

 

که به منبر می رود

 

قلی توی راه مسجد راک گوش می دهد

 

تازه از شهر برگشته

 

از شهلا خوشکله هیچی نمی گویم

 

که بابا را گاز گرفت

 

و بیچاره مادرم با برق خلاص کرد خودش را

 

اما تو مثل خودت باش

 

جان بابات من را به حساب یک جمله خاله زنکی نذار

 

که دیوار از زیر پایم پریده توی خانه دختر همسایه

 

تو میدانی که به هوای کفتر رفته بودم

 

از بچگی طوقی جمجمه ام را نوک می زد

 

معصومه بره که نیستی شک داری

 

اصلاً من بازی را باختم

 

که تو را ببرم مشهد مقدس ، پایم یاری نداد

 

وقتی مادرت پشت سرمان دعای خیر نخواند

 

باد نامه هایم را برده بود تا گلدسته که خدا بفهمد

 

وقتی دو تا کفتر سینه ات از دستانم دانه می خورد

 

حلقه بهانه است

 

کافیست باور کنی ما محرم به دنیا آمدیم ...

 

 

سه شنبه 17 مهر ماه سال 1386 ساعت 4:18 PM

 

چله نشین دردم تو این اتاق نمناک

 

ساعت مرگ تو گوشم داره صدای تیک تاک

 

هیچی واسم مهم نیس نه خواهشت نه گریه ت

 

دیگه بریدم از درد تو های وهوی غربت

 

چه فایده داره عشقم سایه بشه سرِ رات

 

مثه برگ خزونی له بشه زیر پاهات

 

با سگ اگه می کردم اون همه مهربونی

 

پای منو می بوسید آی لعنتی می دونی ؟

 

می رم که گم شی در من ای نانجیب هرزه !

 

بذار جهنمی شم به زجر تو می ارزه

 

قرصای ناز و خوشکل از تو گلوم سر می خورد

 

خاطره های خوبم یکی یکی داش می مرد

 

نبض من آهسته تر بدون تو داش می زد

 

تو اون لحظه ی آخر یکی دَرو کاش می زد ...

 

 

   1      2    >>